أحمد بن حامد كرمانى

95

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

بس كس كه بود گرسنه زين پيش و ز سخاش * سكبا « 1 » همى برون دهد اكنون بناودان چندان ولايت و ناحيت و ديه « 2 » و سهم و باغ و بستان در كرمان بمردم داد كه آز گرسنه را تخمه گرفت و نياز تهى معده ممتلى شد ، انعام عامش داغ حرمان بر جبين امل هيچ سايل ننهاده است و بمقراض ( لا ) كسوت هيچ زاير پاره نكرده . شعر ، ان قال « لا » فهى الاء مضاعفة * و ان يقل « نعم » افضت الى نعم در عمارت خزاين مىكوشد تا بدان « 3 » آزادان جهان را بندهء خويش كند كه بالبرّ يستعبد الحرّ و كنوز مىخواهد تا آن را در وجه بهاء معالى نهد ، و الفتى من جعل الأم . . . * . . . و ال اثمان المعالى و پادشاه را از جمع خزاين و حفظ ذخاير چاره نيست كه استمالت دل لشكر و ضبط ممالك بواسطهء مشايعت « 4 » ايشان ميسر مىشود و تسكين فورت تغلب و كسر سورت تسلط خصم زبردست بدان صورت مىبندد و هر پادشاه كه سير نباشد رعيت او گرسنه خسبد و قناعت و اقتصار بدان كه در دستست از عادت ملوك نيست . علوى برقعى « 5 » كه طالب خلافت بود مىگويد ، رات عزماتى و فرط انكماشى * و طول التّململ فوق الفراش فقالت اراك اخا همّة * ستبلغها فترى ذا انتعاش فهلّا اقمت و لم تغترب * فقلت القناعة طبع المواشى دقايق خلايق « 6 » ملكانه و فضايل شمايل « 7 » شاهانهء اين پادشاه در ده مجلّد

--> ( 1 ) - آش سركه را گويند ( فرهنگ انجمن‌آرا ) . ( 2 ) - چ ، ق ، ن : ده . ( 3 ) - م ، ن : اما بدان كه . . . . ( 4 ) - م : متابعت . ( 5 ) - مراد على بن محمد معروف به خبيث و ملقب به برقعى است كه در سنهء 255 در اهواز خروج كرد و زنگيان را با خود همراه نمود و تمامى خوزستان را بحيطهء تصرف درآورد و پس از چهارده سال و چهار ماه و شش روز پادشاهى در خوزستان و بصره آخر در جنگ با موفق برادر المعتمد على اللّه عباسى ( 256 - 279 ) در سنهء 270 بقتل آمد . فتنه وى معروف و در كتب تواريخ معتبره چون طبرى ( ج 3 ص 1742 - 2103 چاپ اروپا ) ، مروج الذهب ( حاشيه ص 288 تاريخ ابن الأثير ج 8 ) و تاريخ ابن الأثير ( ج 7 در حوادث سنهء 255 ) مسطور است . نيز سياست‌نامهء خواجه نظام الملك ( طبع آقاى خلخالى ص 169 ) و تاريخ گزيده صفحات 332 ، 334 . ( 6 ) - جمع خليفه بمعنى طبيعت و خوى . ( 7 ) - جمع شميله بمعنى سرشت .